تبليغاتX
لحظه های بی خاطره

 

همیشه کسی هست که خیلی دوستش داری .. کسی که ترس از دست دادنش ترس لحظه های مرگه .. کسی که می ره برای همیشه و تنها سهم تو از بودنش یه خاطره می شه و بس ...

من از تبار غربتم

از آرزو های محال

قصه ما تموم شده

..

امشب بهت فکر کردم .. به اینکه رفتنت زندگیم رو چقدر عوض کرد .. به اینکه اگر الان اینجا هستم به خاطر اینه که تو رفتی و از این بابت خوشحالم ...

امشب دلم برات تنگ نشد اما به یادت بودم با یک لبخند و حس خوبی که از بودن و نبودن تو دارم .. از اینکه این همه سال باهات زندگی کردم و امشب حس می کنم از تو و وجودت آزاد شدم و حس خوبیه ...

عشقی که برای تو دارم٬ حس عجیبیه ... حتی نمی خوام ازت چیزی بدونم ولی می دونم دوستت دارم همیشه برای فرصتی که بهم دادی تا عشق رو باهات تجربه کنم ... دوستت دارم چون می دونم نبودنت توی زندگیم یه قسمت بزرگی از وجودم رو بهم نمی شناسوند ...

برای دوست داشتن تو خاطرات هم کافیه ...................

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد 1390ساعت 3:24  توسط نازنین 


 

تبليغات X